Search

در ادامه خداحافظی

Updated: Mar 8



تقریباً سه سال توی خونه قبلیم زندگی کرده بودم. میدونستم یک روز باید برم ولی هیچ وقت به اندازه کافی حوصله گشتن برای آپارتمان جدید نداشتم.

اما دیر یا زود کاری که بخوای انجام بدی رو انجام میدی، و اگه انگیزه داشته باشی حتی سریع تر.

بعد از دیدن خونه های مختلف، اون لحظه که از پیدا کردنش نا امید شده بودم فقط به خاطر «ویو» تونستم آپارتمانی که دوست داشتمو پیدا کنم.

صاحب یکی از خونه هایی که رفتم دیدم ازم پرسید اگه از خونش خوشم اومده یا نه. منم با عادت تعارفم گفتم:« همه چیز خوبه فقط من خیلی ویو شو دوست نداشتم.»

همون موقع که داشتم فکر میکردم چجوری خداحافظی کنم بهم گفت:« اگر ویو برات مهمه یک خونه دیگه هم دارم اگه میخوای بریم ببینیم فقط یکم قیمتش بیشتره.»

و او خونه جوری منو شیفته خودش کرد که اون لحظه داشتم فقط به این فکر میکردم که چجوری زود تر جابه جا بشم.

اما ای کاش به این فکر نمیکردم چون بهم گفت در صورتی میتونی بیای اینجا که از همین ماه جا به جا بشی.

ولی اینجوری من فقط دو هفته فرصت داشتم.

اونجا بود که تازه داستانا شروع شد...














17 views0 comments

Recent Posts

See All